سردبیرآزاداندیش

جامعه ی امروز یا به سخنی دیگر، ایران امروز ، مردمی کم حوصله ؛ و حکومتی کم حوصله تر دارد و چنانکه شایسته آنهاست ، باکسانی که کیش و آیین آنها را ندارند ، رفتار نمی کند .

 به شرطی که حقایق و واقعیات را آنچنان که هست بپذیریم و در صدد دفاع از عملکردهایمان برنیاییم ، خواهیم دید که حکومت ما یک صدم هزینه ای را خرج مساجد و  اماکن مقدس خود می کند خرج اماکن مقدس دیگر ادیان و مذاهب نمی نماید و آن قدر که برخورد شیعیان با هم کیشان خود  دوستانه است با کسانی که اهل کیش و مذهب او نیستند دوستانه رفتار نمی کنند.

 کسی نمی گوید بودجه ی مثلا ، شصت میلیون شیعه ی موجود در ایران با بودجه چند ده هزار زرتشتی برابر باشد ، یا دولت برای اماکن مقدس و حوزه های علمیه سنی ها همان اندازه خرج کند که برای حوزه های علمیه شیعه می نماید ، یا به ارامنه ، یا یهودیان و امثالهم هزینه ای مساوی با شیعیان بدهد تا بتوانند اماکن مذهبی شان را نگهداری کنند یا گسترش دهند اما ،‌ وظیفه ی دولت است که به تناسب مردم و تعداد پیروان ادیانی که دارد ، هزینه های مذهبی آنان را فراهم کرده و از آنان حمایت کند .

شک نیست که نگاه سنی و شیعه به دین یکی نیست و گاه و در برخی موارد، دیدگاهی مخالف و ضد هم دارند ؛ و بازهم، شک نیست که زرتشتی نگاهش با مسلمان در برخی امور متفاوت و گاه متضاد است اما ، این دلیل نمی شود که به صرف عدم همفکری یا مخالفت دیگران با اندیشه ما ، وچون ما در اکثریت هستیم به خود اجازه دهیم تا حق و حقوق آنها را پایمال کنیم و با نگاهی ایدئولوژیک ، ثروت و قدرت را در اختیار گرفته ، سبب رنجش هم میهنان خود بشویم .


........ مهدی حیدرپور-احترام به ادیان

چه فرقی است بین کسی که به خدا اعتقاد ندارد اما ، به مردم خدمت می کند با آن که معتقد به خداست و خدمتگزار مردم است . اگر شرط شرکت در اجتماع سود رسانی فرد به جامعه باشد و شرط طرد افراد ، زیان بخشی آنان به دیگران ، چه فرقی بین یهودی و مسلمان و زرتشتی و نصاراست ؟

ایرانیان ، از آن دسته افرادی نبودند که چون فلان کس هم فکر و هم دین آنها نبود حکم مرگ و طردش را صادر کنند . ایرانیان از همان جایی آمده یا از همان گروهی هستند که هند را کشور هزار مذهب کرد و تحمل و مدارا  را به جایی رساند که بنا به گفته ی گزارشگران ، در یک خیابان هند ، چندین معبد است که خدایانشان یا متفاوت و یا ضد هم اند ، بی این که نیایشگران این خدایانِ متضاد ، با هم دشمنی کنند و مزاحم یکدیگر شوند .

نه مردم و نه حکام ایران از آن دست افرادی نبودند که در پی ترویج دین خود باشند ؛ و برای همین هم ، امپراتوری پهناور ایران قرن ها دوام آورد . نگاه کنید به رفتار داریوش در برخورد با کسانی که دین و آیینی جز دین او داشتند .

در پایان :‌ چقدر باید بگذر تا سخن از کُرد ، ترک ، فارس ، لُر ، عرب ، بلوچ ، سنی ، شیعه ، یهودی ،‌زرتشی ،‌ مسیحی ووو نباشد و دولتیان و مردم ، در آغاز خود را انسان ، و سپس ایرانی بدانند و معیار و ملاک ِ سنجش افراد ، انسان بودن آنها باشد ، ‌نه دین و آیین و مذهب و قومیت شان ؟

اماسه راهکار برای مقابله با توهین به ادیان مطرح کرده است:

تلاش برای منزوی کردن افراطیون در همه محافل فرهنگی ومذهبی

یافتن یک راه حل قانونی وحقوقی برای تهیه یک منشور جهانی الزام آور جهت احترام به ادیان، انبیاء الهی وشخصیت های مورد احترام ملت ها

اقدامات حقوقی ازقبیل شکایات وپیگیری چنین اهانت هایی در محافل حقوقی وبین المللی

 به امید آن روز

تعدادى از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسیدند که: «عشق یعنى چه؟»
پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اینجا بعضى از این پاسخ را براى شما می آوریم:

• هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پایش را لاک بزند. بنابراین، پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)

• وقتى یک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانید که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بیلى، ٤ ساله)

• عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بیرون می روند و همدیگر را بو می کنند. (کارل، ٥ ساله)

• عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یکنفر می دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کریس، ٦ ساله)

مهدی حیدرپور - کودکی

• عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است. (دنى، ٧ ساله)

• عشق هنگامى است که دو نفر همیشه همدیگر را می بوسند و وقتى از بوسیدن خسته شدند هنوز می خواهند در کنار هم باشند و با هم بیشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اینجورى هستند. (امیلى، ٨ ساله)

• اگر می خواهید یاد بگیرید که چه جورى عشق بورزید باید از دوستى که ازش بدتان می آید شروع کنید. (نیکا، ٦ ساله) (ما به چند میلیون نیکاى دیگر در این سیاره نیاز داریم)

• عشق هنگامى است که به یکنفر بگوئید از پیراهنش خوشتان می آید و بعد از آن او هر روز آن پیراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)

• عشق شبیه یک پیرزن کوچولو و یک پیرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همدیگر را دوست دارند. (تامى، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که مامان بهترین تکه مرغ را به بابا میدهد. (الین، ٥ ساله)

• هنگامى که شما عاشق یک نفر باشید، مژه هایتان بالا و پائین میرود و ستاره هاى کوچک از بین آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)

• شما نباید به یکنفر بگوئید که عاشقش هستید مگر وقتى که واقعاً منظورتان همین باشد. اما اگر واقعاً منظورتان این است باید آن را زیاد بگوئید. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسیکا، ٨ ساله)

و سرانجام ...برنده ما یک پسر چهارساله بود که پیرمرد همسایه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود.

پسرک وقتى گریه کردن پیرمرد را دید، به حیاط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسید به مرد همسایه چه گفتی؟ پسرک گفت: "هیچى، فقط کمکش کردم که گریه کند"

بالش خوب و مناسب نه فقط بر کیفیت خواب تاثیر می‌گذارد، بلکه موجب می‌شود در هنگام خواب، بدن در شرایط فیزیکی ایده آلی قرار داشته باشد. اگر صبح‌ها با سردرد، گردن درد، بی حسی یا احساس ناراحتی در شانه‌ها و بازوها بیدار می‌شوید، به احتمال زیاد، مشکل از بالش شماست. هر چند بالش نامناسب، عامل به وجود آورنده هیچ کدام از این دردها نیست، اما به طور حتم در تشدید آن‌ها نقش مؤثری دارد. یک بالش خوب باید هنگام خواب، سر را هم تراز با شانه‌ها نگه دارد، به این معنی که سر نباید به عقب یا جلو خم شده باشد.

مهدی حیدرپور -بالشت مناسب2

نکات لازم برای تهیه بالش مناسب

1- برچسب روی بالش را بخوانید تا بدانید جنس بالش از چیست؟ داخل بالش ممکن است با پلی استر، ابر، پر مرغابی و یا ترکیبی از پر مرغ و مرغابی پر شده باشد. پر معمولا گران‌تر است، نرم‌تر است و به راحتی قالب سر و بدن شما را به خود می‌گیرد. پلی استر ارزان‌تر است، بالش راحتی است، البته به کیفیتش بستگی دارد، اما به نرمی و انعطاف پذیری پر نخواهد بود.

2- مقدار پر شدن بالش را بررسی کنید. هر چه بیشتر پر شده باشد، سفت‌تر خواهد بود.

3- اگر بر روی شکمتان می‌خوابید یا به اطراف غلت می‌زنید، یک بالش نرم انتخاب کنید. این کار کمک می‌کند تا سر به عقب خم نشود و از فشار به گردن جلوگیری می‌کند. شما حتی می‌توانید از بالش استفاده نکنید.

4- اگر به پشت می‌خوابید، برای راحتی بیشتر یک بالش معمولی انتخاب کنید.

5- اگر به پهلو می‌خوابید، برای بهترین کمک به گردنتان، بالش سفتی را انتخاب کنید.

6- برای روبالشی‌تان از پارچه‌ای استفاده کنید که منافذی داشته باشد و نرم باشد و برای تنفس نیز مناسب باشد.

7- دقت کنید که درزهای بالش کاملا دوخته شده باشد.

8- اگر شما به مواد خاصی در داخل بالش‌ها حساسیت دارید، حتما به برچسب محرک آلرژی در روی بالش دقت کنید. امروزه اکثر کارخانه داران، بالش‌ها را بدون حساسیت یا آلرژی می‌سازند.

9- اگر آلرژی دارید، کاور یا پوششی برای بالش بگیرید که زیپ دار باشد و از ورود گرد و غبار به دهان شخص موقع خواب جلوگیری کند.


امام چه زیبا در مورد این گونه جوانان می‌فرمودند: «هیچ کجای تاریخ جز در یک برهه جوانانی مثل جوانان ما سراغ ندارد.»

غلامرضا اشک ریزان آرزوی شهادت خویش را با امامش در میان گذاشت و امام به او فرمود: «انشاء‌الله پیروز شوید»

بدانید و آگاه باشید ای دشمنان ایران زمین که جوان اصیل ایرانی گوش به فرمان امام خویش برای خروش و جان فدایی در راه رسیدن به سعادت و پیروزی ست


مهدی حیدرپور - گزینه روی میز اوباما

 چندی پیش با عده ای از دوستان جمع شدیم تا درباره ی "فلسفه ی تنهایی"،علل احساس تنهایی و لزوم یا عدم لزوم آن بحث کنیم. گویا موضوع بحث برای همه جالب بود چرا که حرف های زیادی برای گفتن داشتند.انگار مدت ها بود که منتظر چنین فرصتی بودند تا قدری حریم خصوصی افکارشان را بشکنند و از تجربه ی تنهاییشان با دیگری صحبت کنند. نظرات تقریباً همگی مشابه هم بودند، گویی به نوعی همه سعی داشتند از مقوله ی تنهایی به طورعام دفاع کنند و جالب اینکه از تائید شدن توسط هم، احساس شعف بسیار میکردند. خوب که به آرایشان دقیق شدم دریافتم که شاید در بیشتر مواقع وقتی از تنهایی تمجید می کنند و با بیانی کاملاً علمی و روانشناسانه از آن دفاع می کنند در پس همه ی تائید و تعریف ها خلاًئی بزرگ احساس می شود:

" فرار از قبول درد تنهایی در مواقعی که به راستی خواهان تنهایی نیستند ولی به ناچار تنهایند."

در واقع آدم ها در مواقعی که درک نمی شوند تنهایند، زمانی که با همصحبت خود در یک راستا نیستند تنهایند، زمانی که از حال و  آینده نگرانند تنهایند، زمانی که به آینده امیدی ندارند تنهایند، زمانی که از گذشته نالانند تنهایند . هنگامی که تائید نمیشوند، تحسین نمی شوند،پذیرفته نمی شوند، با هم مچ نمی شوند، تنهایند.

مهدی حیدرپور و عشق کهنه

بعد از اینکه چهارچوب تنهایی کمی گسترده تر می شود دامنه ی حسّ تنهایی نیز وسیعتر میگردد و از فضای شخصی وکوچک درونی، به فضای بزرگ اجتماعی و انسانی وارد می شود. و همین طور که دامنه ی تنهایی بزرگتر شد احساس تنهایی عمیق تر می شود تا اینکه دیگر از آن شکل ملموس خود خارج شده و به سمت افسردگی و پوچی می گراید و این زمانی رخ میدهد که:

" فرد میگوید ولی شنیده نمی شود، می خواهد ولی نمی رسد، تلاش میکند ولی رشد نمی کند، رشد می کند ولی به خاطر موقعیت گذشته و زندگی اش جدّی تلقی نمی شود. آرزوهایی دارد ولی زمینه ی رسیدن به آرزوهایش را ندارد، به دلیل نداشتن پیشینه ی شخصی، خانوادگی و اجتماعی اش توان ورود به عرصه ای متناسب با عقایدش را ندارد."

این ها و هزاران مورد از این قسم، می توانند دلایل پنهان و گاه آشکار احساس تنهایی یک فرد باشند. چقدر خوب است که اگر می خواهیم در مقوله ی تنهایی تفکر کنیم حدود علل حسّ تنهایی را از هم تفکیک کنیم تا بتوانیم به درستی به تفاوت بین تنهایی سازنده فردی که از عوامل مهم خودسازی روحی و انسانی است و تنهایی حاصل از سرخوردگی های شخصی و اجتماعی پی ببریم.

برای جلوگیری از دراز گویی اشاره به این نکته کافیست:

"خوب است که گاه گداری زمانی را به تنهایی و سپری کردن با خود بپردازیم  تا به اهداف و اندیشه هایمان سامان دهیم اما اگر تنهایی ما دلیلی جز این دارد بهتر است برای اجتناب از سکون ، درجازدگی و پوچی درمانی برای درد تنهایی خود بیابیم البته اگر می خواهیم ادامه دهیم !!!"

نژاد پرستی نوع خاصی از تعصب است که بر مبنای استدلالات نادرست و عمومیت دادن برخی خصوصیات به گروهی از انسانها، به گونه‌ای غیر قابل انعطاف، شکل می‌گیرد. تعصب از کلمه ی لاتین « پرجودیسم » که به معنای پیش داوری کردن پیش از روشن شدن حقایق است، ریشه می‌گیرد. هرگاه فردی اجازه دهد عقاید متعصبانه اش مانع از رشد و حرکت دیگری شود تبعیض نژادی رخ داده‌است. و آنان که همه ی افراد یک نژاد را از برخی مشاغل خاص، مسکن، حقوق سیاسی، فرصتهای تحصیلی یا تعاملات اجتماعی محروم می‌کنند عاملان تبعیض نژادی هستند.

در قرون گذشته درگیری میان سه نژاد اصلی قفقازی، آسیایی و سیاه پوست همواره وجود داشته که گاه شامل محرومیت‌های اجتماعی ناشی از خودستایی بوده و زمانی منجر به نسل کشی‌های تحت حمایت حکومتها شده‌است. نژاد پرستی احساس ترس یا نفرتی است نا بجا از یک انسان تنها به دلیل نژاد وی. حتی زمانی که رنگ پوست مطرح نباشد عوامل دیگری چون زبان، مذهب، ملیت، تحصیلات، جنسیت یا سن وسال منجر به بروز تعصبات می‌گردد.

//bayanbox.ir/id/2814263813711660379?view

جامعه شناسان، مورخان و انسان شناسان معتقدند وقتی دو گروه با رنگ پوست و ظاهر فیزیکی متفاوت با هم در تماس قرار می‌گیرند و بر سر یک موضوع رقابت می‌کنند تبعیض نژادی با شدت و خشونت بیشتری بروز می‌کند. اما جوامعی که عاری از هر گونه درگیری نژادی هستند از پتانسیل همه ی شهروندان خود بهره برده و بسوی حذف این تعصبات گام می‌بردارند.


. . .ما فرفره نداشتیم. بچه‌های کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند. مسعود و مجید نقشه‌اش را کشیدند و مصطفی بند و بساطش را جور کرد. ما که فرفره‌دار شدیم، لبخند نشست روی لبهای بابابزرگ. گفت:
«دیدید می‌شود، می‌توانید!» از ترس بچه‌های کدخدا، داخل خانه فرفره بازی می‌کردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان بربخورد. اما خبرها زود در دهکده ما می‌پیچید. خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد. گفت: «بیخود کرده‌اند.
بچه رعیت را چه به فرفره بازی.» و گیوه‌اش را ورکشیده بود و آمده بود پیش عمو محمد به آبروریزی. بعداً شنیدیم که همان روز، کدخدا دم گوش (میرآب گفته: «این اول کارشان است. فردا همین فرفره می‌شود روروک و پس فردا
چرخ چاه.» بیشتر موتورپمپ‌های آب ده، مال کدخدابود.) عمو محمد که صدایمان کرد، فهمیدیم کار از کار گذشته.
فرفره را برداشت و گذاشت داخل گنجه. درش را قفل کرد و کلیدش را داد دست بچه‌های کدخدا. که خیالشان راحت باشد
ازنبودن فرفره. رفتیم پیش بابابزرگ با لب و لوچه آویزان. فهمید گرفتگی حالمان را. عموها را صدا زد. به عمو محمدگفت: «خودت کلید را دست کدخدا دادی و خودت پس می‌گیری.» عمو محمد مرد این حرفها نبود. همه‌مان می‌دانستیم.


مهدی حیدرپور


بابابزرگ گفت: «بروید و قفل گنجه را بشکنید.» عمو محمود گفت: «کی برایتان فرفره خرید؟ کدخدا؟!» گفتیم:
«نه عمو جان! خودتان که می‌دانید، خودمان ساختیم!» گفت: «دیگر بلد نیستید بسازید؟» گفتیم: «چرا!» گفت:
«بهترش را بسازید.» و رفت در خانه کدخدا به داد و بیداد. صدای بگومگویشان ده را برداشت. این وسط ما،قفل گنجه را شکستیمـ و بهترش راساختیم

بچه‌های کدخدا فهمیدند. کدخدا گر گرفت. داد زد: «یا فرفره یا حق آب!» و به میرآب گفت که آب را روی زمینهای همه‌مان ببندد. کار سخت شد. عموها از هزار راه ندیده و نشنیده، آب می‌آوردند سر زمین. که کشتمان از بی‌آبی نسوزد.
مسعود را گرفتند و کتک زدند. زورمان آمد. مجید به تلافی‌اش، روروک ساخت. کدخدا گفت که گندم و تخم‌مرغ هم ازمان نخرند. مجید و مصطفی را هم گرفتند و زدند. صدای عمو محمود، هنوز بلند بود اما گوشه و کنایه‌ها شروع شد.
عمو حسن جمعمان کرد و گفت: «این جور نمی‌شود. هم فرفره شما باید بچرخد و هم زندگی ما.» از بابابزرگ رخصت گرفت و قرار شد برود و با خود کدخدا حرف بزند. وقتی که برگشت، خوشحال بود. گفت: «قرار شده روروک را خراب
کنیم اما فرفره دستمان باشد. آنها هم تخم‌مرغمان را بخرند و هم کمی آب بدهند.» بابابزرگ گفت: «کدخداسر حرفش نمی‌ماند.» عمو حسن گفت: «قول داده که بماند. ما فرزندان شماییم. حواسمان هست!» بچه‌های کدخدا آمدند و روروک را، جلوی چشمهای خیس ما، خراب کردند. عموحسن آمد و فرفره را گذاشت پیش دستمان و رفت که با کدخداقرار و مدار بگذارد. دل و دماغی نداشتیم برای چرخاندن فرفره. مهدی گفت: «وقت زانو بغل کردن نیست.
باید چرخ چاه بسازیم. کدخدا از امروز ما می‌ترسید نه دیروز فرفره و روروک ساختن‌مان.» بابابزرگ لبخندزد.
عمو حسن هر روز با کدخدا کلنجارده می‌رفت. یک روز خوشحال بود و یک روز از نامردی کدخدا می‌گفت.
ما می‌شنیدیمـ و بهش «خدا قوت» می‌گفتیمـ. بچه‌ها داشتند بالای پشت بامـ یواشکی چرخ چاه می‌ساختند.